خرید بک لینک
من همیشه دوست داشتم یادمه بچه ک بودیم هم یکی از دلایلی ک دوس داشتم بیایم مشهد اومدن خونه ی شما بود یادمه یه عروسک سیاه داشتی بهش حسودی میکردم چون ک اون همیشه پیش تو بود چون فک میکردم تو اونو خیلی دوس داری ولی منو دوس نداری من خیلی دوست دارم یادمه عاشوراهارو دوس داشتم چون تورو بیشتر از هروقته دیگه میدیدم چون خونه ی ننه لیلا بود ک همیشه بعد نهار ک میشد میتونستم چن دیقه هم ک شده کنار تو باشم یجایی ک خلوت تره یجایی ک میشد چن دیقه با خودت صحبت کرد یادمه حتی

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 14:28

یه شبایی هم هست از شدت حرف داشتن یهو همچی یادت میره تنها چیزی ک یادت میمونه دلتنگیت، دلگرفتگیت و حس عمیق دوس داشتنته بعد از شیش هف سال که جدی تر از قبل میشناسمت البته ک سابقه ی اشنایی ما ب وقت برمیگرده ک من هف سالم بود و دوست میداشتم و ب هیشکی هیچی نمیگفتم اما جدی ترش این شیش هفت ساله بعد این مدت به جرات میتونم امشب بیشترین حسه دلتنگی رو تجربه کردم یه حسه دلتنگی همراه با دلگرفتگی که انگار میدونم هنوز مونده خیلی تا بتونم دوباره ببینمت حست کنم،بوت کنم، نفس

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 14:28

یچیزایی امروز فهمیدم فقط دعا میکنم درست نباشن وگرنه خیلی چیزارو تخت تاثیر خودشون قرار میدن فقط خداکنه درست نباشه.... حالم بخاطرش خیلی بده

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 14:28

هیچی ب این اندازه حال منو بد نمیکنه هیچی ب این اندازه منو خسته نمیکنه هیچی ب این اندازه پیرم نمیکنه کاش .... کاش میدونستی چقد ناراحتم... چقدر بهت احتیاج دارم امشب

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 14:28

هوای این شباهم دست ب دست تموم عوامل دیگه داده که من دلم بیشتر و بیشتر و بیشتر برات تنگ بشه هیچی نمیتونه اینروزا از تهه دل خوشحالم کنه اما اگه یکی از همین روزا یکی از همین شبا باتو یه خیابون طولانی رو قدم میزدم که دوباره تو دوستتو پیدا کنی باهم شوتش کنیم از تموم چیزایی ک یه عالمس تو کلمه که قرار یود فروردین ک بیای برات بگم صحبت میکردیم بدون اینکه نگران ساعت باشم و کوتاه کنم حرفامو میتونست از تهه دلم خوشحالم کنه یا حتی یه تماس تصویری که بتونم چشماتو ببینم

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 14:28

ببخشید چن دیقه بیشتر بیدار موندماااا چون باید اینو مینوشتم بعضی وقتا هست از تهه دل خداروشکر میکنی بخاطر وجود ادمی کنارت ک بهت ارامش میده احساس خوب میده احساس اینکه هنوز دنیا قشنگیاشو داره احساس وجود ادمی که همه ی دنیا هم بد باشن اما اون خوبه اینقدر که از خودت بیشتر بهش اعتماد داری به خوب بودنش به پاک بودنش من ب پاک بودنت قسم میخورم به مهربون بودنش خلاصه به شبایی هست بخاطر وجودش از تهه دل ممنون خدا میشیم امشب ازون شباست.

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 14:28

یه سوال همین لحظه برام پیش اومد حالا جوابش خیلی شاید لزومی نداشته باشه اما اینکه این شبا چرا این سوالات داره ب ذهنم میرسه خیلی عجیب و غریب و خسته کنندس چون قدرت پرسیدنشو ندارم و فقط دور مغزم شرو ب رژه رفتن میکنن از وقتی که یادم میاد برای فرار کردن از فکر کردن اونم فکرای خیلی مهم و تاثیرگذار دو راه حل داشتم یکی با تو حرف زدن یکی پناه بردن ب خواب وقتی یادم میاد سال پیش چهمه شبایی بودن که نه خوابم میبرد و نه تو بودی که باهات حرف بزنم اینقدر حالم بد میشه ک دلم

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 14:28

صفحه بندی